تضارب آرا و وجود عقاید مختلف سیاسی در هرجامعه ای نه تنها امری ناپسند نیست،بلکه ضرورتیست اجتناب ناپذیرو قابل ستایش ،مشروط براینکه این اختلاف سلیقه های سیاسی به نحوی نباشد که زاویه های بوجودآمده دربین نگاه صاحبان اندیشه،آنها را به تقابل و مناقشات خصمانه بکشاند.
تضارب آرا و وجود عقاید مختلف سیاسی در هرجامعه ای نه تنها امری ناپسند نیست،بلکه ضرورتیست اجتناب ناپذیرو قابل ستایش ،مشروط براینکه این اختلاف سلیقه های سیاسی به نحوی نباشد که زاویه های بوجودآمده دربین نگاه صاحبان اندیشه،آنها را به تقابل و مناقشات خصمانه بکشاند.اگرحرکتهای واگرادربین احزاب وجریانات یک جامعه،کانونی برای همگرایی درمواقع ضروری نداشته باشند، به مرورزمان اختلافات سیاسی بوجود آمده به کینه دوزیهای خصمانه که واگرایی دائمی وغیرقابل همگرایی رادرپی خواهد داشت،منجر می شود.
پس ازرحلت حضرت رسول(ص) دو ودیعه الهی ازایشان دربین امت مسلمان به امانت گذاشت شد. یکی قرآن و"سنت" ودیگری عترت و"اهل بیت" ، که متاسفانه امت پس ازحضرت رسول(ص) نتوانست قدر آنها را بشناسد و فلسفه وجودی آنها را درک نکرد و با نام سنت در تقابل با ائمه اطهار (س)قرار گرفتند .آیا اختلاف بوجود آمده ازصدراسلام تاکنون چیزی به غیرازبرداشت ناصحیح از این دوامانت نبوی بوده است؟ اگرکانونی قابل تمکین وهمگرا ازصدراسلام مورد توجه قرار می گرفت وبرخی ازجریانات تند رو به حاشیه رانده می شدند و مقام پرستی ها وتجملات دنیوی جای خود را به سیره نبوی و منش علوی میداد واگر حوادث تلخ و ناملایماتی که برخی از دنیا زدگان در حق اولاد پیامبراکرم(ص) نمی کردند، آیا جنگهایی مانند :صفین و جمل ونهروان به وقوع می پیوست ؟ آیا کربلایی بوجود می آمد؟ مگر" سنت" حضرت رسول(ص)- نعوذ به اله- در تقابل با منش" اهل بیت" بوده است؟مگر ائمه اطهار(ع)چیزی جز اجرای صحیح "سنت "حضرت رسول (ص)را میخواستند؟مگر فلسفه کربلا از منظر امام حسین(ع)چیزی جز اصلاح امور امت جدش بوده است؟ مگر نه اینکه انحرافات بوجود آمده درمنش امت رسول(ص)، وی رابه قیام در برابر بدعتها واداشت؟ این دو ودیعه نبوی که میتوانست مانند دوبال الهی مسلمانان را به کمال وعروج برساند، متاسفانه با گذرزمان وبه لحاظ برداشت ناصحیح وتفسیر شخصی ومنفعت طلبی عده ای دنیا طلب که اتفاقا از السابقون نیزبودند،به دو جبهه متخاصم تاریخی و ابدی تبدیل شدند که دشمنان امروزه حیات خلوت وجولانگاهی بهتر ازآنرا برای ایجاد تفرقه و سودجوییهای خود نیافته اند.
متاسفانه درماههای اخیر شاهد ایجاد زاویه و شکاف مشهودی بین جریانات سیاسی درون نظام هستیم. به نحوی هریک دیگری را به عدول ازاصول انقلاب متهم میکند.مطمئنا اگرازظرفیتهای همگرایی موجود ،برای حل مشکلات واختلافات فی مابین استفاده نشود وافراطیون هردوطرف میداندار این مناقشات شوند-کما اینکه شده اند-و برخی از"صحابه انقلاب"به بازخوانی مجدد فلسفه شکل گیری انقلاب و جدا کردن راه خود از سودجویان ودشمنان نپردازند، خسارات غیر قابل جبرانی برای نظام در پی خواهد داشت.
پس ازارتحال حضرت امام(ره) دو ودیعه ازمعظم له در بین فرزندان انقلاب به جا مانده است، که عدم توجه به آنها می تواند انقلاب را از مسیر واقعی خود خارج نماید. یکی از این امانت،منش و موضع گیری ها و سیره ایشان درطول حیات پربرکتشان بوده که در قالب منشوری مدون به نام "صحیفه نور" گرد آوری شده است که حکم سنت وی را داشته، امانت دیگر امام(ره) ودیعه ایست به نام "ولایت فقیه" که استمرار حکومت انبیا الهیست. آیا این دو امانت قدر شناخته شده است؟مگر خط امام(ره) چیزی جز اصول انقلابی است که رهبری اصل اساسی آن است؟مگر نه اینکه رهبری انقلاب در خط امام(ره) بوده و جز منش و سیره ایشان چیز دیگری را سرلوحه خود قرار نداده اند؟ مگر رهبری و امام(ره)" در تقابل هم بوده اند که صحابه ونیروهای "خط امام(ره)" بخواهند در تقابل با رهبری باشند؟ ملاک خط امام (ره)چیست؟ امام علی (ع)می فرماید :"ملاک حق را بشناسید و عملکرد افراد رابا آن ملاکها مقایسه کنید" امروزه اگر شعار "جمهوری ایرانی "رادر مقابل "جمهوری اسلامی" و" مرگ بر روسیه" در مقابل "مرگ بر آمریکا" و پشتیبانی از ولایت فقیه را در مقابل اهانت کنندگان به رهبری و حفظ نظام را-که از اوجب واجبات است- در مقابل اغتشاشات و... مقایسه کنیم.ملاک حق مشخص نیست؟ آیا اتهاماتی که بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم به نظام اسلامی منتسب کردند در راستای تقویت نظام بود یا تضعیف نظام؟ اگر "جمهوری ایرانی" مد نظر و آرمان امام(ره) بود که در سال 58 همان را به رفراندم می گذاشتند و همان را می پذیرفتند.آیا "جمهوری ایرانی" ریشه در آرمان و خط امام(ره) دارد؟ آیا خط امامی های امروز با سکوت در مقابل طرح این شعارها و رفتارهای ساختار شکنانه در خط و منش واقعی امام(ره) قرار می گیرند؟ صحابه امام(ره) اگر"خط "خود را از خطی که امام(ره) و اصول انقلاب را هدف قرار داده جدا نکنند دیگر نبایستی خود را در "خط امام(ره)" بدانند.
درشرایط فعلی به نظر می رسد برای جلوگیری ازخسران بیشتربایستی همه جریانات سیاسی درون نظام - باحفظ مواضع و اختلاف سلیقه های سیاسی- به خود آمده و مطمئن باشند،برای بودن در "خط امام و رهبری"راهی به جز پرهیز ازمنیت های سیاسی،بازخوانی مجدد اصول انقلاب، وتمکین عملی از کانونی همگرا به نام- رهبری نظام وقانون اساسی- وجود ندارد.