درگذشت عارف فرزانه مرحوم عمو ایوب چگینی
در هفته ایکه گذشت اصلا حال خوشی نداشتم،وقتی آدم به کسی دل بسته باشد که همه چیزش کامل وتمام است و به یکباره آن فرد از دست می رود آدم چه حالی می تواند داشته باشد؟
فقدان یکی از بزرگان وفرزانگان و مردی از مردان خدا که اتفاقا از نزدیکترین کسانم بود،بسیار برایم ناگوار وتلخ بود.عموی نازنینی که نمونه یک انسان کامل ،یک سالک و عارف راه خدابود،ورزشکاری که اخلاق،افتادگی واحترام به مردم و حل مشکلات آنها منش و مرامش بود.عمو ایوب 59ساله ام مورد احترام تمام مردم منطقه بود تشیع جنازه بی نظیر و مراسم سوم وی که در آن بیش از 5000نفر از مردم در آن شرکت کرده بودند خود موید اخلاق نیکووخوشنامی ونفوذ وی بود .مگر یک مرد روستایی حتی اگر رییس شورای یک روستاهم باشد چقدر می توانداعتبار داشته باشد؟چه چیزی جز فضایل اخلاقی وی را محبوب خاص و عام کرده بود؟ وی در طول مدت حیات پربرکت خود منشا خدمات ارزنده ای در زادگاه خود و منطقه بود.وی که فقط سواد خواندن و نوشتن داشت از چنان دانشی برخوردار بود که دربسیاری از علوم دینیو کتب تاریخی تسلط داشت.مرد ساده پوشی که از دوران کودکی همه وی را به نام عمو مش ایوب می شناختند همه مردم وی را با همین نام خطاب می کردند.کمتر کسی را می توان در منطقه سراغ گرفت که خاطره ای شیرین از وی نداشته باشد. وی در مردمداری،اخلاق،تقوی، شجاعت ،و رفع مشکلات مردم همیشه پیش قدم بود .وی زندگی خود را وقف مردم کرد حتی در آخرین لحظات عمر خود نیز به فکر مردم.بود وی درحال نظارت بر گریدرها و غلطکهاییکه در حال شن ریزی معابر روستای زویار بودند دچار ایست قلبی شد و دار فانی را وداع گفت.از خدا می خواهم خدا اورا با مولایش امام حسین(ع)محشور نماید.
سه شنبه 6 بهمن 1388
12:14:17